ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٢٦: دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:45 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
دردا کـه یار در غـم و دردم بـمـانـد و رفـتما را چون دود بر سر آتش نشاند و رفت
مــخــمــور بــاده طــرب انـگــیـز شــوق راجـامی نداد و زهر جدائی چشاند و رفت
گـفـتـم مـگـر بــحـیـلـه بــقـیـدش در آورماز من رمید و تـوسن بـختـم رماند و رفت
چـون صید او شدم من مجـروح خستـه رادر بـحر خون فکند و جنیبـت بـراند و رفت
جـانـم چـو رو بـه خـیمـه روحـانـیان نـهـادتن را در این حظیره سفلی بـماند و رفت
خون جگر چون در دل من جای تنگ یافتگـلـگـون ز راه دیده ز صـحـرا بـرانـد رفـت
گـل در حـجـاب بـود کـه مرغ سـحـرگـهیآمـد بـبـاغ و آنهمـه فـریاد خـوانـد و رفـت
چـون بـنده را سـعـادت قربـت نداد دسـتبـوسید آستـانه و خـدمت رسـاند و رفت
بـرخـاک آسـتـان تـو خـواجـو ز درد عشـقدامن بـرین سراچه خاکی فشاند و رفت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.