ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٢٧: نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:45 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
نوبـت زدند و مرغ سـحـر بـانگ صبـح گفتمـطـرب بـگـوی نـوبــت عـشـاق در نـهـفـت
دل را چـو لاله از می گلگون شـکـفـتـه داراکنون که لاله پـرده بـرافـکند و گل شـکفـت
خـواهی که سـرفراز شوی همچـو زلف یاردر پـای یار سـرکـش خـورشـید چـهره افـت
هر کـس کـه دید قـامـت آنسـرو سـیمـتـنای بـس که خـاک پـای صـنوبـر بـدیده رفـت
از کــوی او چــگــونـه تــوانـم کــه بــگــذرمبـلبـل کسـی نگفـت که تـرک چـمن بـگفت
شـد مـدتــی کـه دیـده اخـتــر شـمـار مـنیک شب ز عشق نرگس پر خواب او نخفت
ای آنکـه چـشـم شـوخ کـماندار دلکـشـتما را بـه تـیر غمزه دل خـون چـکان بـسفت
شامست گیسوی تو و تا صبح بسته عقدطاقسـت ابـروی تـو و بـا ماه گشـتـه جـفت
خواجـو بـزیر جـامه نهان چون کند سرشکدریـا شـنـیده ئی کـه بـدامـن تـوان نـهـفـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.