ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٢٩: بحز از کمر ندیدم سر موئی از میانت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:45 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
بـحـز از کـمـر ندیدم سـر مـوئی از مـیانـتبـجـز از سخن نشانی نشنیدم از دهانت
تو چه معنئی که هرگز نرسیده ام بکنهتتـو چـه آیتـی که هرگز نشنیده ام بـیانت
تـو کـدام شـاهبـازی کـه ندانمت نشـیمنچـه کنم که مرغ فـکرت نرسـد بآشـیانت
اگرم هزار جـان هسـت فـدای خـاک پـایتکـه اگـر دلـت نجـویم ندهد دلـم بـجـانـت
چه بـود گرم بـپـرسش قدمی نهی ولیکنتـو که ناتـوان نبـودی چـه خـبـر ز ناتـوانت
چو کسی نمی تواند که بـبـوسد آستینتبـرویم و رخت هستی بـبـریم از آستـانت
چـه گلی کـه بـلبـلی را نبـود مجـال بـا تـوکـه دمـی بـرآرد از دل ز نهیب بـاغـبـانـت
چـه شود که بـینوائی که زند دم از هوایتدل خـستـه زنده دارد بـنسیم بـوستـانت
بـچـه رو کناره گیری ز میان ما که خـواجـوچو کمر شدست راضی بکناری از میانت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.