ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٩١: من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:48 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
مـــن خــــاک آن بــــادم کـــه او بــــوی دلـــارام آورددر آتـــشــم ز آب رخــش کــاب رخ مــن مــی بـــرد
آنکو لبـش گاه سـخـن هم طوطی و هم شـکرسـتطوطی خـطش از چـه رو پـر بـر شـکر می گسـتـرد
سرو از قد چون عرعرش گل پیش روی چون خورشاین دست بر سر می زند و آن جامه بر تن می درد
مـن تــحـفـه جــان مـی آورم بــهـر نـثــار مـقـدمـشوان جــان شـیـریـن از جـفـا مـا را بــجــان مـی آورد
زلـف سـیه کـارش نگـر و آنچـشـم خـونخـوارش نگـرکاین قصد جـانم می کند و آن خون جانم می خورد
هـنـگــام تــیـر انـداخــتــن گـر بــر مـن آرد تــاخــتــندر پـای او سـر بــاخـتـن عـاشـق بــجـان و دل خـرد
بـگـذشـتـی و بـگـذاشـتـی مـا را و هیچ انگـاشـتـیجـانـا ز خـشـم وآشـتـی بـگـذر کـه این هم بـگـذرد
گه گه بـه چـشـم مرحـمت بـرما نظـر می کـن ولیسـلـطـان ز کـبـر و سـلـطـنـت در هر گـدائی ننگـرد
زان سنبـل عنبـر شکن خـواجـو چـو می راند سخـنمـی یـابـم از انـفـاس او بـوئی کـه جـان مـی پـرورد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.