ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٢٢: مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:49 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
مرا ای بـخت یاری کن چو یار از دست بـیرون شدبـده صـبـری درین کـارم کـه کـار از دسـت بـیـرون شـد
نگـارین دسـت من بـگـرفـت و از دسـت نگـارینشدلم خون گشت و زین دستم نگار از دست بـیرون شد
شـکـنج افـعـی زلـفـش کـه بـا من مهره می بـازدبــریـزم مـهـره مـهـر ار چـه مـا را ز دسـت بـیـرون شـد
مـن آنـگـه بــخــتــیـار آیـم کـه یـارم بــخـتــیـار آیـدولـی از بـخـت یـاری کـو چـو یـار از دسـت بـیـرون شـد
صبـا گو بـاد می پیما و سوسن گو زبـان می کشکـه بـلـبـل را ز عـشـق گـل قـرار از دسـت بـیرون شـد
مـگـر مـرغ سـحـر خـوانـرا هـم آوازی بـدسـت آیـدکه چون بـادش بـصد دستان بـهار از دست بـیرون شد
می اکنون در قدح ریزم که خواجو می پرست آمدگل این ساعت بدست آرم که خار از دست بیرون شد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.