ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٢٧: ایکه از شرمت خوی از رخساره خور می چکد

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:49 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
ایکه از شرمت خـوی از رخـسـاره خـور می چـکدچون سخن می گوئی از لعل تو گوهر می چکد
زان لـب شـیـرین چـو مـی آرم حـدیـثـی در قـلـماز نی کـلـکـم نـظـر کـن کـاب شـکـر مـی چـکـد
دامـن گـردون پــر از خـون جــگـر بــیـنـم بــصـبــحبـسکه در مهر تو اشک از چشم اختـر می چکد
چـون عـقـیـق گـوهـر افـشـان تــو مـی آرم بــیـاددر دمـم سـیـم مـذاب از دیـده بــر زر مـی چـکـد
بسکه می ریزد ز چشمم اشک میگون شمع وارز آتـش دل خـون لعل از چـشم ساغر می چـکد
عـاقـبــت سـیـلـابـم از سـر بـگـذرد چـون دمـبـدمراه مـی گـیـرم بـرآب چـشـم و دیگـر مـی چـکـد
آســتــیـن بــردیـده مـی بــنـدم ولــی در دامــنـمخـون دل چـندانکـه می بـینم فـزونتـر می چـکـد
خــامــه چــون احــوال دردم بــر زبـــان مــی آورداشـک خـونینـش روان بـر روی دفـتـر مـی چـکـد
تـشـنه مـی میرم چـو خـواجـو بـرلـب دریا و لـیکبـرلب خـشـکـم سـرشـک از دیده تـر می چـکـد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.