ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٣٠: لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمد

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:49 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
لـب چـو بــگـشـود ز تــنـگ شـکـرم یـاد آمـدچون سخن گفت ز درج گهرم یاد آمد
بــجـز از نـرگـس پــرخـواب و رخ چـون خـور اوتـو مپـندار که از خواب و خورم یاد آمد
هر سرشکی که ببارید ز چشمم شب هجربــر زر از رشـتـه لؤلؤی تــرم یـاد آمـد
زلـف شـبـرنـگ چـو از عـارض زیبـا بـرداشـتدر شـب تــیـره فـروغ قـمـرم یـاد آمـد
قــامـت ســرو خــرامــان چــو تــصــور کــردمراسـتـی از قـد آن سـیمـبـرم یاد آمـد
نـسـبــت قـد بــلـنـد تــو چـو کـردم بــا سـروسـخـن مـردم کـوتــه نـظـرم یـاد آمـد
رخ و زلـف و دهـن تــنـگ تـو چـون کـردم یـاداز گل و سنبـل و تـنگ شکرم یاد آمد
حـسـن رخـسـار تـو زینگونه که عالم بـگرفتصـدمـه صـیـت شـه دادگـرم یـاد آمـد
خـواجـو از پــرده عـشـاق چـو بــرداشـت نـواصـبـحـدم نغـمه مرغ سـحـرم یاد آمد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.