ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٤٦: گویند که صبرآتش عشقت بنشاند

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:50 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
گویند کـه صـبـرآتـش عـشـقـت بـنشـاندزان سـرو قـد آزاد نشـسـتـن کـه تـواند
ساقی قدحی زان می دوشینه بـمن دهبـاشـد که مرا یکـنفـس از خـود بـرهاند
مـوری اگـر از ضـعـف بـگـیرد سـردسـتـمتــا دم بــزنــم گــرد جــهـانــم بــدوانــد
افـکـنـد ســپــهـرم بــدیـاری کـه وجــودمگـر خـاک شـود بـاد بـه کـرمان نرسـاند
فـریاد که گر تـشـنه در این شـهر بـمیرمجـز دیده کـس آبـی بـلـبـم بـر نچـکـاند
گویم که دمی بـا من دلسوختـه بـنشینبــرخـیـزد و بــرآتــش تــیـزم بــنـشـانـد
چون می گذری عیب نباشد که بپرسیکان خسته دلسوخته چون می گذراند
بـرحـسـن مکـن تـکیه که دوران لطـافـتبـا کس بـنمی ماند و کس بـا تـو نماند
دانـی کــه چــرا نـام تــو در نـامـه نـیـارمزیرا که نخـواهم که کسـی نام تـو داند
روزی که نماند ز غم عـشـق تـو خـواجـواســرار غــمـش بــرورق دهـر بــمــانـد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.