ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٤٧: ماجرائی که دل سوخته می پوشاند

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:50 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
مـاجــرائی کـه دل سـوخــتــه مـی پــوشـانـددیده یک یک همه چون آب فرو می خواند
چون تـو در چـشم من آئی چکند مردم چشمکـه بــدامـن گـهـر انـدر قـدمـت نـفـشـانـد
مـه چـه بــاشـد کـه بـروی تـو بـرابـر کـنـمـشیـا ز رخـسـار تـو گـویـم کـه بـجـائی مـانـد
حـال مـن زلـف تـو تـقـریـر کـنـد مـوی بــمـویورنـه مـجـمـوع کـجـا حـال پـریـشـان دانـد
مـن دیـوانـه چـو دل بــر سـر زلـفـت بــسـتــماز چـه رو زلف تـوام سـلسله می جـنبـاند
مـرض عـشـق مرا عـرضـه مـده پـیش طـبـیبکـه بـه درمـان مـن سـوخـتـه دل در مـانـد
از چـه نالم چـو فغانم همه از خـویشـتـنسـتبـده آن بـاده کـه از خـویشـتـنم بـسـتـانـد
بـکجا ! می رود این فتـنه که بـرخاسته استکیسـت کاین فتـنه بـرخـاستـه را بـنشاند
وه که خواجو بگه نطق چه شیرین سخنستمگر از چـشـمه نوش تـو سـخـن می راند



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.