ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٩٤: مستم آنجا مبر ای یار که سرمستانند

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:52 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
مستم آنجا مبـر ای یار که سرمستاننددسـت من گیر کـه این طـایفـه پـردسـتـانند
آن دو جـادوی فریبـنده افسون سـازشخفته اند این دم از آن روی که سرمستانند
در سراپرده ما پرده سرا حاجت نیستزانکه مسـتـان همه طوطی شکر دستـانند
مهر ورزان کـه وصـالت بـجـهانی ندهندبــا جـمـال تـو دو عـالـم بـجـوی نـسـتـانـنـد
عاشقان بـا تو اگر زانکه بـزندان بـاشندبـا گـلـسـتـان جـمـالـت همـه در بـسـتـانند
زلف و خال تـو بـخط ملک ختـا بـگرفتـندهندوان بـین کـه دگـر خـسـرو تـرکـسـتـانند
زیردسـتـان تـهیدسـت بـلاکش خـواجـوجـان ز دسـتـش نـبـرند ار بـمـثـل دسـتـانند



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.