ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٠٦: تنم تنها نمی خواهد که در کاشانه بنشیند

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:53 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
تـنم تـنها نمـی خـواهد کـه در کـاشـانه بـنـشـینـددلـم را دل نـمـی آید کـه بـی جـانـانـه بـنـشـینـد
ز دسـت بـنده کـی خـیزد کـه بـا سـلـطـان درآمیزدکه کس بـا شـمع نتـواند که بـی پـروانه بـنشـیند
دلی کز خـرمن شـادی نشـد یک دانه اش حـاصـلچـنین در دام غـم تـا کـی بـبـوی دانـه بـنـشـینـد
اگر پـیمان کند صوفی که دسـت از می فرو شـویمبـخلوت کی دهد دستش که بـی پیمانه بـنشیند
مـرا گـویـنـد دل بــرکــن بــافــســون از لـب لـیـلـیولـی کـی آتـش مجـنون بـدین افـسـانه بـنشـیند
دلم شد قصر شیرین وین عجب کان خسرو خوبانبـدینسـان روز و شـب تـنها در این ویرانه بـنشیند
چــو یـار آشـنـا مـا را غـلـام خــویـش مـی خــوانـدغریبست این که هر ساعت چنان بیگانه بنشیند
بـتـی کز عکس رخسارش چـراغ جـان شود روشنچـه دود دل که بـرخـیزد چـو او در خـانه بـنشـیند
خـرد دانـد کـه گـر خـواجـو رهـائی یـابـد از قـیـدشچـرا دور از پـری رویـان چـنـیـن دیوانـه بـنـشـیـنـد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.