ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤١٨: دوشم وطن بجز در دیر مغان نبود

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:53 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
دوشـم وطـن بــجــز در دیـر مـغـان نـبــودقــوت روان مـن ز شــراب مــغــانـه بــود
بـود از خـروش مرغ صـراحـی سـمـاع منوز سوز سینه هر نفسم جـز فغان نبـود
دل را که بـود بـی خـبـر از جـام سـرمدیجـز لعـل جـانفزای بـتـان کام جـان نبـود
طـاوس جـلوه سـاز گـلسـتـان عـشـق رابـیرون ز صحـن روضه قدس آشیان نبـود
کـس در جـهان نـبـود مـگـر یار مـن ولـیکگرد جـهان بـگشتـم و او در جـهان نبـود
بــر هـر طـرف ز عـارض آن مـاه دلـسـتـاندیدم گلی شکفته که در گلستـان نبـود
هـمـچــون کـمـر بــگـرد مـیـانـش درآمـدماو را مــیـان نـدیـدم و او درمــیـان نـبــود
جــز خــون دل کـه آب رخــم را بــبــاد داددر جـویـبــار چـشـم مـن آب روان نـبــود
گفـتـم کـرانه بـگیرم از آشـوب عـشـق اووین بـحـر را چـو نـیک بـدیـدم کـران بـود
کون ومکان بگشتم و در ملک هر دو کوناو را مـکـان ندیدم و بـی او مـکـان نـبـود
خـواجـو گـهـی بـنـور یقـین راه بـاز یـافـتکز خویشتن برون شد و اینم گمان نبود



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.