ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٢١: بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:53 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
بـی رخ حـور بـجـنت نفـسـی نتـوان بـودبــر سـر آتـش سـوزنـده بــسـی نـتـوان بـود
مـن نـه آنـم کـه بـود بــا دگـری پـیـونـدمزانکـه هر لحـظـه گرفـتـار کـسـی نتـوان بـود
بـا توام گر چه بگیسوی تو دستم نرسدبـا تـو هر چند که بـی دستـرسی نتوان بـود
یکـدمم مـرغ دل از خـال تـو خـالـی نبـودلیکـن از شـور شـکـر بـا مگـسـی نتـوان بـود
تـا بـود یکنفس از همنفسی دور مبـاشگر چه بی همنفسی خود نفسی نتوان بود
در چنین وقت که مرغان همه در پروازندبــی پـر و بــال اسـیـر قـفـسـی نـتـوان بــود
خیز خـواجـو سر آبـی طلب و پـای گلیکه درین فصل کم از خار و خسی نتـوان بـود



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.