ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٢٧: شبی با یار در خلوت مرا عیشی نهانی بود

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:54 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
شـبـی بـا یار در خـلـوت مـرا عـیشـی نـهانـی بـودکه مجلس بـا وجود او بـهشت جـاودانی بـود
عـقیقش از لطـافت در قدح چـون عکس می افکندمی اندر جام یاقوتی تو گوئی لعل کانی بـود
جـهان چـونروز روشن بـود بـر چـشـمم شـب تـاریتو گوئی شمع رخسارش چراغ آسمانی بـود
ز آه و اشـک مـیـگـونـم شـبــی تـا روز در مـجـلـسســمـاع ارغـنـونـی و شــراب ارغـوانـی بــود
چـو خضرم هر زمان می شد حیات جـاودان حـاصلکه می در ظلمت شب عین آب زندگانی بود
خیال قد سرو آساش چون در چشم من بنشستمـرا بـر جـویـبـار دیـده سـرو بـوسـتـانـی بـود
مـیانش را نشـان هسـتـی اندر نیسـتـی جـسـتـمچودیدم در کنار آنرا نشان از بـی نشانی بـود
چـنـان کـانـدر پـریشـانی سـرافـرازی کـنـد زلـفـشتـوانـائی چـشـم سـاحـرش در نـاتـوانـی بـود
چـوچـشم خـواجـوی دلخـسـتـه گاه گوهر افشانیهمه شـب کار لعـل آبـدارش درفـشـانی بـود



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.