ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٥٨: کدام دل که ز دوری به جان نمی آید

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:55 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
کـدام دل کـه ز دوری بــه جــان نـمـی آیـدکدام جـان که ز غـم در فغـان نمی آید
سرشک من بکجا می رود که همچون آبدو دیـده نـاز ده بـرهـم روان نـمـی آیـد
ز شوق عارض و رخـسـار او چـنان مستـمکـه یادم از سـمـن و ارغـوان نمـی آید
بـسی شکایتـم از سوز سینه در جانستولـی ز آتــش دل بــر زبــان نـمـی آیـد
چـنان سـفینه صبـرم شکسـت وآب گرفتکه هیچ تـخـتـه از آن بـر کران نمی آید
کسـی که نام لبـش می بـرد عـجـب دارمکـه آب زنـدگـیش در دهـان نـمـی آیـد
مـعـبـانئی کـه در آن صـورت دلـافـروزسـتز من مـپـرس کـه آن در بـیان نمی آید
بـراستـی قد سرو سهی خوشست ولیکبراستان که به چشمم چنان نمی آید
نـمـی رود سـخــنـی در مـیـان او خـواجــوکـه از فـضـول کـمـر در مـیان نمـی آید



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.