ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٤٤: مبرید نام عنبر بر زلف چون کمندش

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:59 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
مـبـرید نـام عـنـبـر بـر زلـف چـون کـمـنـدشمـکـنـیـد یـاد شـکـر بــرلـعـل هـمـچـو قـنـدش
بدو چشم شوخ جادو بربود خوابم از چشممرساد چشم زخمی بدو چشم چشم بندش
نـکـنم خـلـاف رایش بـجـفـا و جـور دشـمـنکـه مـحـب دوسـت بـیمی نبـود ز هر گـزندش
چو بـدامنش غبـاری ز جـهان نمی پـسندمچـه پـسـندد از حـسودم سـخـنان ناپـسندش
بـه کمندش احتـیاجـی نبـود بـصید وحشیکـه گـرش بـتـیغ راند نکـشـد سـر از کـمـندش
نـه مـنـم اســیـر تــنـهـا بــکـمـنـد یـار زیـبــاکـه بـشـهر اودرآمد کـه نگـشـت شـهر بـندش
مکنید عیب خواجو که اسیر و پای بـندستکه اگر نمی کشندش بـه عتاب می کشندش



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.