ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٥٢: گر چه تنگست دلم چون دهن خندانش

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:59 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
گـر چـه تـنگـسـت دلـم چـون دهن خـنـدانـشدل فراخـسـت در آن سنبـل سـرگردانش
هـر کــجــا مـی رود انـدر دل ویـران مــنـســتگـنج لـطـفـسـت از آن جـای بـود ویرانش
بــرو ای خــواجــه مـرا چــنـد مـلــامـت گــوئیهر که در بـحـر بـمیرد چـه غم از بـارانش
درد صـاحـبــنـظـران را بــدوا حـاجــت نـیـسـتعاشـق آنسـت که هم درد بـود درمانش
هــدف نــاوک او ســـیــنــه مــن مــی بـــایــدتـا بـجـای مـژه در دیده کـشـم پـیکـانـش
هر کـه را دسـت دهد طـلعـت یوسـف در چـاهخـوشـتـر از ممـلـکـت مـصـر بـود زندانش
حاصل از عمر گرامی چو همین یک نفسستاگرت هم نفسـی هسـت غـنیمت دانش
در ره عـشـق مـســلـمـان نـتــوان گـفـت او راکـه بـه کـفـر سـر زلـفـت نـبـود ایـمـانـش
پـیش روی تـو چه حاجت که بـود شمع بـپـایچون بمجلس بنشینی نفسی بنشانش
کـشـتـی از ورطـه عـشـقـت نـتـوان بـرد بـرونزانکـه بـحـریسـت کـه پـیدا نـبـود پـایانش
میل خـواجـو همه خـود سـوی عـراقسـت مگرصـبـر ایـوب خـلـاصـی دهـد از کـرمـانـش



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.