ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٧٤: چون آتش خور شعله زد از شیشه شفاف

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 14:00 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
چـون آتـش خـور شـعله زد از شیشه شفافدر آب مـعــقـد فــکـن آن آتــش نـشــاف
گر بـاد صبـا مشک نسیمست عجـب نیستکآهوی شب افتاد کنون نافه اش از ناف
منعم مکن ای محـتـسـب از بـاده که صـوفیبـی جـام مصـفـا نتـواند کـه شـود صـاف
مـیـخــواره سـرمـســت بــدنـیـا نـکـنـد مـیـلدیـوانـه مــدهـوش ز دانـش نـزنــد لــاف
صــیـد صــلـحــا مـی کــنـد آن آهـوی صــیـادخـون عـقلا می خـورد این غمزه سـیاف
هر دم کـه شـود درج عـقـیقـت گـهر افـشـانگـوهـر ز حــیـا آب شــود در دل اصــداف
آنکس که دل از هر دو جهان در کرمت بستبـر وی چـه بـود گر بـگشـائی در اعطاف
کـام دل درویش جـزین نـیـسـت کـه گـه گـاهدر وی نـگـرد شـاه جـهان از سـرالـطـاف
آن بـه کـه زبـان در کـشـم از وصـف جـمـالـتزیرا کـه بـکـنـهش نـرسـد خـاطـر وصـاف
نــقــد دل مــغــشــوش بــبــازار تــو بــردیــمگـفـتـنـد کـه کـس قـلـب نـیارد بـرصـراف
خـــواجـــو بـــمــلــامــت ز درت بـــاز نــگــرددعـنقـا نـتـوانـد کـه نشـیمـن نکـنـد قـاف



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.