ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٩١: زهی ز باده لعلت در آتش آب زلال

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 14:01 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
زهـی ز بـاده لـعـلـت در آتـش آب زلـالیکی ز حلقه بـگوشان حـاجـب تـو هلال
ندای عشق چـو در داد خال مشکینتبـگوش جـان من آمد ز روضه بـانگ بـلال
تو کلک منشی تقدیر بین بـدان خوبینهاده بـر سـر نـون خـط تـو نـقـطـه خـال
چـودر خیال خیال آید آن خیال چو موینرفت یکسـر مو نقشـش از خـیال خـیال
منال بـلبـل بـیدل چـو می شود حاصلتـرا بـکـام دل از بـوسـتـان عـشـق مـنال
اگـر ز کـوی تـو دورم نمی شـوم نومیدچـرا کـه مرد بـهمـت بـود چـو مرغ بـبـال
تـرا حـرام نـبـاشـد کـه خـون مـا ریـزیکه هست پیش خداوند خون بنده حلال
چـنـان بــچـشـمـه نـوش تـو آرزومـنـدمکـه راه بـادیه مـسـتـسـقـیـان بآب زلـال
ز من چه دید که هردم که آید از کویتچو بـاد بـگذرد از پیش من نسیم شمال
رسانده ام بـکمال از محـبـت تـو سخناگر چـه گفتـه خـواجـو کجـا رسد بـکمال
شـب فـراق بـگفـتـیم تـرک صـبـح امیدجـزای آنـکـه نـگـفـتـیم شـکـر روز وصـال



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.