ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٦٣١: ز لعلم ساغری در ده که چون چشم تو سرمستم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 14:03 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
ز لعلم ساغری در ده که چون چشم تو سرمستـموگـر گـویم کـه چـون زلفـت پـریشـان نیسـتـم هسـتـم
کنون کز پـای می افتـم ز مدهوشی و سرمسـتـیبـجـز سـاغـر کـجـا گـیرد کـسـی از هـمـدمـان دسـتـم
اگـر مسـتـان مجـلس را رعـایت می کـنی سـاقـیازین پـس بـاده صـافـی بـصـوفـی ده کـه مـن مـسـتـم
مـنـه پـیمـانـه را از دسـت اگـر بـا مـی سـری داریکـه مـن یکـبـاره پـیمـانرا گـرفـتـم جـام و بـشـکـسـتـم
مــریــز آب رخــم چــون مــن بــمــی آب ورع بــردمز من مگسل که از مسـتـی ز خـود پـیوند بـگسسـتـم
اگـر مـن دلـق ازرق را بـمی شـسـتـم عـجـب نبـودکه دسـت از دنیی و عـقـبـی بـخـوناب قـدح شـسـتـم
چـه فرمائی که از هسـتـی طمع بـرکن که بـرکندمچـرا گوئی که تـا هستـی بـغم بـنشین که بـنشستـم
اسـیر خـویشـتـن بـودم که صید کس نمی گشـتـمچــو در قـیـد تــو افـتــادم ز بــنـد خـویـشـتــن رسـتــم
مـبـر آبـم اگـر گـشـتـم چـو مـاهـی صـیـد ایـن دریـاکه صد چون من بدام آرد کسی کو می کشد شستم
خــیـال ابــرویـت پــیـوســتــه در گــوش دلـم گـویـدکـزان چـون ماه نو گشـتـم کـه در خـورشـید پـیوسـتـم
چو باد از پیش من مگذر وگر جان خواهی از خواجواشـارت کـن کـه هـم دردم بــدســت بــاد بــفـرسـتــم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.