ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٦٣٢: من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 22:03 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستمکارم از دسـت بـرون رفت که گیرد دستـم
دیشـب آندل کـه بـزنجـیر نگه نتـوان داشـتبـیخـود آوردم و در حـلـقـه زلـفـت بـسـتـم
این خـیالیسـت کـه در گرد سـمند تـو رسـمزانکه چون خاک بـزیر سم اسبـت پـستـم
هر کـه بـا زلف گـرهگیر تـو پـیوندی سـاخـتبــبــریـدم ز هـمـه خـلـق و درو پـیـوسـتـم
مـن نـه امـروز بــدام تــو در افــتــادم و بــسکـه گرفـتـار غـم عـشـق تـوام تـا هسـتـم
تـا بـرفـتـی نـتـوانم کـه شـبـی تـا دم صـبـحاز دل و دیـده درودت ز قــفــا نـفــرســتــم
بــیـش ازیـنـم هـدف تــیـر مـلـامـت مـکـنـیـدکه برون رفت عنان از کف و تیر از شستم
گرکنم جـامه بـه خـونابـه نمازی چـه عـجـبکه ز جان دست بـخون دل ساغر شستم
بـاز خـواجـو که مرا کوفتـه خـاطر می داشتبــرگـرفـتــم ز دل ســوخــتــه و وارســتــم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.