ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٦٥١: دوش می آید نگار بربرم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 14:04 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
دوش مـــی آیــد نــگـــار بـــربـــرمگــفــتــم ای آرام جــان و دلـبــرم
دامن افشـان زین صفت مگذر ز ماگفـت بـگـذار ای جـوان تـا بـگـذرم
گفتم امشب یک زمان تشریف دهتـا بــکـام دل ز وصـلـت بــر خـورم
گـفـت بــی پـروانـه نـتـوان یـافـتـنصـحـبـتـم را زانکـه شـمـع خـاورم
گـفــتــم از پــروانـه و خــط در گـذرمن نه میر ملـک و شـاه کـشـورم
یک زمان بـا من بـدرویشی بـسـاززانکه من هم بـنده ات هم چاکرم
چـون غـلام حـلقـه در گـوش تـوامچـند داری همچـو حـلـقـه بـر درم
گفـت آری بـس جـوانی مهوشـیتـا کـنون جـز راه مـهرت نـسـپـرم
راسـتـی را سـرو بـالائی خـوشیتـا بـیـایـم بـا تـو جـان مـی پـرورم
گـفـتـم از مهر جـمالت گـشـتـه امآنچـنـان کـز ذره پـیشـت کـمـتـرم
گفت آری بـا چنان حسن و جـمالشــایـد ار گـوئی کــه مـهـر انـورم
گفـتـم امشـب گـر مسـلمانی بـیاگفـت اگـر یک لحـظـه آیم کـافـرم
گـفـت ار جـان بـایـدت اسـتـاده امگـفـت کـو سـیم و زرت تـا بـنگـرم
گفـتـمش گر سـیم بـاید شـب بـیاگفت خـلقت بـینم از لطـف و کرم
گفتمش یک لحظه بـا پیران بـسازگـفـت زر بـرکـش کـه من زال زرم
گـفـتـمش گـر سـر بـرآری بـنده امگفت خواجو بگذر امشب از سرم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.