ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٦٦٤: من همان به که بسوزم ز غم و دم نزنم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 14:05 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
مـن همـان بـه کـه بـسـوزم ز غـم و دم نـزنمورنـه از دود دل آتــش بــجــهـان در فـکـنـم
همـچـو شـمع ار سـخـن سـوز دل آرم بـزبـاندر نفس شـعله زند آتـش عـشـق از دهنم
مـرد و زن بـرسـر اگـر تـیغ زننـدم سـهلـسـتمن چو مردم چه غم از سرزنش مرد و زنم
هــر کــرا جــان بــود از تــیـغ بــگــردانــد رویوانکه جان می دهد از حسرت تـیغ تـو منم
تـن مـن گـر چـه شـد از شـوق مـیانت مـوئینیسـت بـی شور سر زلف تـو موئی ز تـنم
اثــری بــیـش نـمـانـد از مـن و چـون بــاز آئیایـن خـیـالـسـت کـه بـینـی اثـری از بـدنـم
عهد بـستـی و شکستـی و ز ما بـگسستیعـهـد کـردم کـه دگـر عـهـد تـو بـاور نـکـنـم
چون توانم که دمی خوش بزنم کاتش عشقنـگـذارد کـه مـن ســوخــتــه دل دم بــزنـم
اگـر از خـویـشـتــنـم چــنـد ز درد دل خـویـشدفتـر از خـون دلم پـرشد و تـر شد سخـنم
اگــر از خــویـشــتــنــم هـیـچ نــمــی آیـد یـاددوسـتـان عیب مگیرید که بـی خـویشـتـنم
می نوشـتـم سـخـنی چـند ز درد دل خـویشدفتـر از خون دلم پـر شد و تـر شد سخـنم
ایکه گفـتـی که بـغـربـت چـه فـتـادی خـواجـوچــکــنـم دور فــلـک دور فــکــنـد از وطــنـم
در پــی جــان جـهـان گـرد جـهـان مـی گـردمتـا که پـوشـد سـر تـابـوت و که دوزد کفـنم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.