ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٦٧٥: حکایت رخت از آفتاب می شنوم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 14:05 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
حــکـایـت رخــت از آفـتــاب مـی شـنـومحـدیث لـعـل لـبـت از شـراب مـی شـنوم
ز آب چـشـمه هر آن ماجـرا کـه می رانمز چـشم خـویش یکایک جـواب می شنوم
کسی که نسخه خط تـو می کند تـحریرز خـامه اش نفس مشـک ناب می شنوم
شبی که نرگس میگون بخواب می بینمز چشم مست تو تعبـیر خواب می شنوم
ز حـسـرت گل رویت چـو اشک می ریزمز آب دیـده نـســیـم گــلـاب مـی شــنـوم
چـنان بـچـشـمه نوشـت تـعطشـی دارمکه مست می شوم ار نام آب می شنوم
فـروغ خـاطـر خـویش از شـراب می یابـمنـوای نـغـمـه دعـد از ربــاب مـی شــنـوم
حــدیـث ذره اگــر روشــنـت نـمـی گـرددز مـن بــپــرس کـه از آفـتـاب مـی شـنـوم
گـهـی کـز آتـش دل آه مـی زنـد خـواجـودر آن نفـس همه بـوی کبـاب می شـنوم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.