ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٧٤٥: بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 22:08 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
بـسـی خـون جـگـر دارد سـر زلـف تـو در گـردنولی بـا او چـه شاید کرد جـز خون جـگر خوردن
قـلم پـوشـیده می رانم کـه اسـرارم نهان مانداگر چـه آتـش سـوزان بـه نی نتـوان نهان کردن
مزن بـلبـل دم از نسـرین که در خـلوتـگه رامینچـو ویس دلسـتـان بـاشد نشاید نام گل بـردن
مگو از دنیی و عـقـبـی اگـر در راه عـشـق آئیکـه مـکـروهسـت بـا اصـنام رو در کـعـبـه آوردن
ورع یکسو نهد صوفی چـو بـا مسـتـان در آمیزدبـحکم آنکه ممکن نیست پـیش آتـش افسردن
مـراد از زنـدگـانـی چـیسـت روی دلـبـران دیدنحـیات جـاودانی چـیست پـیش دوستـان بـودن
اگر لیلی طمع بودش که حسنش جاودان مانددل مـجـروح مـجـنون را نمـی بـایسـتـش آزردن
هواداران بـسـی هسـتـند خـورشید درخـشانراولــیـکــن ذره را زیــبــد طــریـق مــهــر پــروردن
نگفتـی بـارها خـواجـو که سـر در پـایش اندازمادا کن گر سری داری که آن فرضیست برگردن



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.