ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٧٨٢: برو ای باد بدانسوی که من دانم و تو

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 14:10 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
بـرو ای بـاد بـدانسـوی کـه من دانم و تـوخیمه زن بـر سر آن کوی که من دانم و تو
بــه ســراپــرده آن مــاهـت اگــر راه بــودبـرفـکـن پـرده از آنـروی کـه مـن دانم و تـو
تـا بـبـینـی دل شـوریده خـلـقـی در بـنـدبـگشا تـابـی از آن موی که من دانم و تـو
در بـهاران که عروسـان چـمن جـلوه کنندبشنو از برگ گل آن بوی که من دانم و تو
در دم صبـح به مرغان سحر خوان برساننکـهت آن گـل خـودروی کـه من دانم و تـو
حـال آن سـرو خـرامان که ز من آزادسـتبـا من خسته چنان گوی که من دانم و تو
ســاقــیـا جــامـه جــان مـن دردیـکـش رابـنم جـام چـنان شـوی کـه مـن دانم و تـو
چه توان کرد که بیرون ز جفاکاری نیستخـوی آن دلبـر بـدخـوی کـه من دانم و تـو
آه اگـر داد دل خــسـتــه خــواجــو نـدهـدآن دلـازار جــفـا جــوی کـه مـن دانـم وتــو



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.