ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٧٩٢: آن عید نیکوان بدر آمد بعیدگاه

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 14:10 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
آن عــیـد نـیـکــوان بــدر آمـد بــعــیـدگــاهتـابـنـده رخ چـو روز سـپـید از شـب سـیـاه
مـانند بـاد مـی شـد و مـی کـرد دمـبـدمدر آب رود مــردمــک چــشــم مـن شــنـاه
او بـــاد پــای رانــده و مــا داده دل بــبــاداو راه بــرگـرفـتــه و مـا گـشـتــه خــاک راه
بـودی دو هفته کز بـر من دور گشته بـودبعد از دو هفته یافتمش چون دو هفته ماه
فــارغ ز آب چــشــم اســیــران دردمــنــدویـــمـــن ز دود آه فـــقـــیـــران داد خــــواه
از خـط سـبـز او شـده چـشـم امـیـد مـنچـون چـشـم عـاصـیان سـیه از نامـه گـناه
من همچـو صبـح چـاک زده جـیب پـیرهناو را چــو آفــتــاب ز دیـبــای چــیـن قــبــاه
من در گمان که ماه نواست آنکه بینمشبــرطـرف جـبــهـه یـا خـم آن ابــروی دوتـاه
چـون تـشـنه کـو نظـر کـند از دور در زلالمی کرد چـشمم از سـر حـسـرت درو نگاه
ناگه در آن میانه بـخـواجـو رسـید و گفـتکـز عـیـد گـه کـنـون کـه رخ آری بـخـانـگـاه
بـاید که قـطـعـه ئی بـنویسـی و در زماناز راه تــهـنـیـت بــفـرسـتــی بــبــزم شـاه



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.