ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٤: زهی ربوده خیال تو خوابم از دیده

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 14:11 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
زهـی ربـوده خـیـال تـو خـوابــم از دیـدهگـشـوده آتـش مـهـر تـو آبــم از دیـده
فــروغ روی تــو تــا دیـده ام ز زیـر نـقـابنمی رود همـه شـب آفـتـابـم از دیده
چو رنگ و بـوی گل و سنبـل تو کردم یادگـلـم ز یـاد بــرفـت و گـلـابـم از دیـده
شـب دراز نـدانـم دو چــشـم جــادویـتچه سحر کرد که بربود خوابم از دیده
ز دسـت دیده و دل در عـذاب می بـودمچـو دل نماند کنون در عـذابـم از دیده
ندانم از من بـیدل چـه دید مردم چـشمکـه ریخـت خـون دل دردیـابـم از دیده
بــدیـده دیـده خـون ریـزم ار بـریـزد خـونچو در دو دیده توئی رخ نتابـم از دیده
چـه کیمیاست غمت کز خـواص او خیزدزرم ز چـهـره و سـیم مـذابـم از دیـده
بـشـد چـو لعـل تـو بـگـشـود درج لؤلؤ راگـهر ز خـاطـر و در خـوشـابـم از دیده
گهی که جام صبوحی کشم بود حاصلکـبـابـم از دل ریش و شـرابـم از دیده
حـدیث لعل تـو خـواجـو چـو در میان آوردفــتــاد دانــه یــاقــوت نــابــم از دیـده



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.