ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٠: گفتمش از چه دلم بردی و خونم خوردی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 14:12 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
گفتـمش از چه دلم بـردی و خونم خوردیگفت از آنروی که دل دادی و جـان نسپـردی
گفتـمش جـان ز غمت دادم و سـر بـنهادمگفت خوش باش که اکنون ز کفم جان بردی
گفتـمش در شـکرت چـند بـحـسـرت نگرمگفت درخویش نگه کن که بـچشمش خردی
گـفـتـمـش چـند کـنم نـالـه و افـغـان از تـوگـفــت خــامـوش کـه مـا را بــفــغــان آوردی
گفـتـمش همنفسـم ناله وآه سـحـرسـتگفـت فریاد ز دسـت تـو که بـس دم سـردی
گفتمش رنگ رخم گشت ز مهر تو چو کاهگفـت بـر من بـجـوی گر تـو بـحـسـرت مردی
گفتـمش در تـو نظـر کردم و دل بـسـپـردمگـفــت آخــر نـه مـرا دیـدی و جــان پــروردی
گـفـتـمش بـلـبـل بـسـتـان جـمال تـو منمگفـت پـیداسـت که بـرگرد قفـس می گردی
گفتـمش کز می لعل تـو چنین بـی خبـرمگفت خواجو خبـرت هست که مستـم کردی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.