ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٢٢: ایکه عنبر ز سر زلف تو دارد بوئی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 14:16 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
ایکـه عـنبـر ز سـر زلـف تـو دارد بـوئیجعدت از مشک سیه فرق ندارد موئی
آهوانـنـد در آن غـمـزه شـیر افـکـن تـوگر چه در چشم تـو ممکن نبـود آهوئی
دل بـزلـفـت مـن دیوانه چـرا مـی دادمهیچ عـاقـل ندهد دل بـچـنـان هندوئی
مدتـی گوشه گرفتـم ز خـدنگ اندازانعاقبـت گشـت دلم صـید کمان ابـروئی
عین سحرست که پـیوستـه پـریرویانراطـاق مـحـراب بــود خـوابــگـه جـادوئی
دل شوریده که گم کردن و دادم بر بادمی بـرم در خم آن طره مشکین بـوئی
بـهر دفع سخن دشمن و از بـیم رقیبدیده سوی دگری دارم و خـاطر سوئی
بـلبـل سوخـتـه دل بـاز نماندی بـگلیاگـر آگـه شـدی از حـسـن رخ گـلـروئی
دل خـواجـو هـمـه در زلـف بـتـان آویزدزانکه دیوانه شد از سـلسـله گیسوئی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.