ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٠: با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:16 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
بـا جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر راجـهل بـاشـد بـا جـوانـان پـنـجـه کـردن پـیر را
من که بـا مویی بـه قوت بـرنیایم ای عـجـببــا یـکـی افـتـاده ام کـو بـگـسـلـد زنـجـیـر را
چـون کـمـان در بـازو آرد سـروقـد سـیـمـتـنآرزویـم مــی کــنــد کآمــاج بــاشــم تــیــر را
می رود تـا در کمند افتـد بـه پـای خویشتـنگر بر آن دست و کمان چشم اوفتد نخجیر را
کس ندیدست آدمیزاد از تـو شیرینتـر سخنشـکـر از پـسـتـان مادر خـورده ای یا شـیر را
روز بـازار جـوانـی پـنـج روزی بـیش نـیـسـتنـقـد را بــاش ای پـسـر کآفـت بـود تأخـیـر را
ای کـه گفـتـی دیده از دیدار بـت رویان بـدوزهر چـه گـویی چـاره دانـم کـرد جـز تـقـدیر را
زهـد پـیدا کـفـر پـنـهـان بـود چـنـدین روزگـارپــرده از سـر بــرگـرفـتـیـم آن هـمـه تـزویـر را
سعدیا در پای جانان گر به خدمت سر نهیهمچـنان عـذرت بـبـاید خـواسـتـن تـقصـیر را



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.