ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٣: وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:16 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
وه کــه گــر مــن بــازبــیـنـم روی یـار خــویـش راتـا قـیامـت شـکـر گـویم کـردگـار خـویش را
یــار بـــارافــتــاده را در کــاروان بـــگــذاشــتــنــدبـی وفـا یاران که بـربـسـتـند بـار خـویش را
مــردم بــیـگــانـه را خــاطــر نـگــه دارنـد خــلــقدوســتــان مــا بــیــازردنــد یــار خــویـش را
همـچـنـان امـید مـی دارم کـه بـعـد از داغ هـجـرمـرهـمـی بــر دل نـهـد امـیـدوار خـویـش را
رای رای تـوست خواهی جنگ و خواهی آشتیما قلم در سـر کشـیدیم اخـتـیار خـویش را
هر کـه را در خـاک غـربـت پـای در گـل ماند ماندگو دگر در خواب خوش بـینی دیار خویش را
عـافـیت خـواهـی نـظـر در مـنـظـر خـوبـان مـکـنور کـنی بـدرود کن خـواب و قـرار خـویش را
گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویشقـبـلـه ای دارنـد و مـا زیـبـا نـگـار خـویش را
خـاک پـایـش خـواسـتـم شـد بـازگـفـتـم زیـنـهـارمن بر آن دامن نمی خواهم غبار خویش را
دوش حــورازاده ای دیـدم کـه پــنـهـان از رقــیـبدر مـیـان یـاوران مـی گـفـت یـار خـویـش را
گـر مـراد خـویش خـواهی تـرک وصـل مـا بـگـویور مـرا خـواهی رهـا کـن اخـتـیار خـویش را
درد دل پـوشـیـده مـانـی تـا جـگـر پـرخـون شـودبـه که بـا دشمن نمایی حـال زار خویش را
گـر هـزارت غــم بــود بــا کــس نـگـویـی زیـنـهـارای بـرادر تـا نـبـینـی غـمـگـسـار خـویش را
ای ســهـی ســرو روان آخــر نـگـاهـی بــاز کــنتـا بـه خـدمت عرضه دارم افتـقار خـویش را
دوستـان گویند سعدی دل چـرا دادی بـه عشقتـا مـیـان خـلـق کـم کـردی وقـار خـویش را
مـا صـلـاح خـویـشـتـن در بــی نـوایـی دیـده ایـمهر کسی گو مصلحـت بـینند کار خـویش را



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.