ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٦: دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:23 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
دیگر نشـنیدیم چـنین فتـنه که بـرخـاسـتاز خــانــه بـــرون آمــد و بـــازار بـــیــاراســت
در وهم نگنجـد که چه دلبـند و چه شیریندر وصف نیاید که چـه مطبـوع و چه زیبـاست
صـبـر و دل و دین مـی رود و طـاقـت و آراماز زخـم پــدیـدسـت کـه بــازوش تــوانـاسـت
از بــهـر خــدا روی مـپــوش از زن و از مـردتـا صـنع خـدا مـی نگـرند از چـپ و از راسـت
چشمی که تو را بـیند و در قدرت بی چونمـدهوش نمـاند نـتـوان گـفـت کـه بـینـاسـت
دنیا بـه چـه کـار آید و فـردوس چـه بـاشـداز بــارخـدا بـه ز تـو حـاجـت نـتـوان خـواسـت
فـریاد مـن از دسـت غـمـت عـیب نـبـاشـدکــایـن درد نـپــنـدارم از آن مــن تــنـهـاســت
بـا جـور و جـفـای تـو نـسـازیم چـه سـازیمچــون زهـره و یـارا نـبــود چــاره مــداراســت
از روی شما صبر نه صبرست که زهرستوز دست شما زهر نه زهرست که حلواست
آن کـام و دهان و لب و دندان کـه تـو داریعـیشـسـت ولـی تـا ز بـرای کـه مـهـیـاسـت
گـر خـون مـن و جـمـلـه عـالـم تـو بــریـزیاقــرار بــیـاریـم کــه جــرم از طــرف مـاســت
تـسـلـیم تـو سـعـدی نـتـواند کـه نـبـاشـدگـر سـر بـنـهد ور نـنـهد دسـت تـو بـالـاسـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.