ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٦٠: شب فراق که داند که تا سحر چندست

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:25 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
شب فراق که داند که تـا سحـر چـندسـتمگر کسـی که بـه زندان عشـق دربـندسـت
گـرفــتــم از غــم دل راه بــوســتــان گـیـرمکـدام سـرو بـه بــالـای دوسـت مـانـنـدسـت
پـیـام مـن کـه رسـانـد بــه یـار مـهـرگـسـلکـه بـرشـکـسـتـی و مـا را هنوز پـیونـدسـت
قسم بـه جان تو گفتـن طریق عزت نیستبـه خاک پـای تـو وان هم عظیم سوگندست
کـه بـا شـکـسـتـن پـیمان و بـرگـرفـتـن دلهــنــوز دیــده بـــه دیــدارت آرزومــنــدســت
بـیا که بـر سر کویت بـسـاط چـهره ماستبـه جـای خـاک که در زیر پـایت افکنده سـت
خـیـال روی تـو بـیـخ امـیـد بــنـشـانـدسـتبـلـای عـشـق تـو بـنـیـاد صـبـر بـرکـنـدسـت
عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنیبــه زیـر هـر خـم مـویـت دلـی پـراکـنـدسـت
اگـر بـرهنه نبـاشـی کـه شـخـص بـنمـاییگـمـان بـرنـد کـه پـیـراهـنـت گـل آکـنـدسـت
ز دسـت رفـتـه نه تـنها مـنـم در این سـوداچه دست ها که ز دست تـو بـر خداوندست
فـراق یار کـه پـیش تـو کـاه بـرگـی نیسـتبـیـا و بــر دل مـن بـیـن کـه کـوه الـونـدسـت
ز ضـعـف طـاقت آهم نماند و تـرسـم خـلقگمان برند که سعدی ز دوست خرسندست



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.