ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٦٦: هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظرست

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:25 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
هر کسی را نتـوان گفت که صاحـب نظرسـتعـشـقـبــازی دگـر و نـفـس پــرســتــی دگـرسـت
نه هر آن چـشم که بـیند سیاهست و سپـیدیـا سـپـیـدی ز سـیـاهـی بــشـنـاسـد بــصـرسـت
هر که در آتـش عـشـقـش نبـود طـاقـت سـوزگــو بـــه نــزدیــک مــرو کآفــت پــروانــه پــرســت
گر من از دوسـت بـنالم نفسم صادق نیسـتخــبــر از دوسـت نـدارد کـه ز خـود بــا خـبــرسـت
آدمـی صـورت اگـر دفـع کـنـد شــهـوت نـفـسآدمــی خــوی شــود ور نـه هـمــان جــانــورســت
شربـت از دست دلارام چـه شیرین و چه تـلخبده ای دوست که مستسقی از آن تشنه ترست
من خود از عشق لبـت فهم سخـن می نکنمهـرچ از آن تـلـخـتـرم گـر تـو بــگـویـی شـکـرسـت
ور بـه تـیغم بـزنی بـا تـو مرا خـصـمی نیسـتخــصـم آنـم کـه مـیـان مـن و تــیـغـت سـپــرسـت
مـن از این بـند نخـواهم بـه درآمـد همه عـمـربــنـد پـایـی کـه بـه دسـت تـو بــود تـاج سـرسـت
دست سعدی به جفا نگسلد از دامن دوستتــرک لؤلؤ نــتــوان گــفــت کــه دریـا خــطــرســت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.