ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٠٣: ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:28 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
ز حد گذشت جـدایی میان ما ای دوستبــیـا بــیـا کـه غــلـام تــوام بــیـا ای دوســت
اگـر جـهان همه دشـمن شـود ز دامن تـوبـه تـیغ مرگ شود دست من رها ای دوست
سـرم فـدای قفـای ملامتـسـت چـه بـاکگرم بـود سـخـن دشـمن از قـفـا ای دوسـت
بـه نـاز اگـر بـخـرامـی جـهان خـراب کـنیبه خون خسته اگر تشنه ای هلا ای دوست
چنان بـه داغ تـو بـاشم که گر اجل بـرسدبـه شرعم از تـو ستـانند خـونبـها ای دوست
وفــای عــهـد نـگـه دار و از جــفــا بــگــذربـه حـق آن کـه نـیم یـار بـی وفـا ای دوسـت
هـزار سـال پـس از مـرگ مـن چـو بـازآییز خـاک نـعـره بـرآرم کـه مـرحـبــا ای دوسـت
غم تو دست برآورد و خون چشمم ریختمـکـن کـه دسـت بـرآرم بـه ربـنـا ای دوسـت
اگـر بـه خـوردن خـون آمـدی هـلـا بـرخـیـزو گــر بــه بــردن دل آمـدی بــیـا ای دوســت
بــســاز بــا مــن رنــجــور نــاتــوان ای یـاربـبـخـش بـر من مسکین بـی نوا ای دوسـت
حدیث سعدی اگر نشنوی چـه چـاره کندبـه دشـمنان نتـوان گـفـت ماجـرا ای دوسـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.