ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٠٦: شادی به روزگار گدایان کوی دوست

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:28 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
شـادی بـه روزگـار گدایان کـوی دوسـتبـر خـاک ره نشسـتـه بـه امید روی دوست
گفتـم بـه گوشـه ای بـنشینم ولی دلمننشیند از کشیدن خـاطر بـه سوی دوسـت
صبـرم ز روی دوسـت میسـر نمی شوددانی طریق چـیست تـحمل ز خوی دوست
ناچار هر که دل بـه غم روی دوست دادکارش به هم برآمده باشد چو موی دوست
خـاطـر بــه بــاغ مـی رودم روز نـوبــهـارتـا بـا درخـت گل بـنشینم بـه بـوی دوسـت
فردا که خاک مرده به حشر آدمی کنندای بـاد خاک من مطلب جز به کوی دوست
سـعـدی چـراغ می نکند در شـب فراقتـرسد که دیده بـاز کند جـز بـه روی دوست



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.