ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٣٦: ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:30 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
ای دیـدنـت آسـایش و خـنـدیدنـت آفـتگوی از همه خوبـان بـربودی به لطافت
ای صـورت دیـبـای خـطـایی بـه نـکـوییوی قـطـره بــاران بـهـاری بـه نـظـافـت
هر ملک وجودی که به شوخی بگرفتیسلطان خـیالت بـنشاندی بـه خـلافت
ای سـرو خـرامـان گـذری از در رحــمـتوی مـاه درافــشــان نـظــری از رافــت
گـویـنـد بــرو تــا بــرود صـحـبــتـت از دلترسم هوسم بـیش کند بـعد مسافت
ای عقل نگفتـم که تو در عشق نگنجیدر دولـت خـاقـان نـتـوان کـرد خـلـافـت
بـا قـد تـو زیـبـا نـبـود سـرو بـه نـسـبـتبـا روی تـو نیکـو نـبـود مـه بـه اضـافـت
آن را کـه دلـارام دهـد وعــده کــشــتــنبـاید کـه ز مرگـش نبـود هیچ مخـافـت
صـد سـفره دشـمن بـنهد طالب مقصودباشد که یکی دوست بیاید به ضیافت
شـمشـیر ظـرافت بـود از دسـت عزیزاندرویش نـبـاید کـه بـرنـجـد بـه ظـرافـت
سعدی چو گرفتـار شدی تن بـه قضا دهدریا در و مرجـان بـود و هول و مخـافت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.