ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٤٧: جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:31 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
جـان و تـنم ای دوسـت فـدای تـن و جـانـتمویی نفـروشـم بـه همه ملـک جـهانت
شیرینتر از این لب نشیندم که سخن گفتتـو خـود شکری یا عسلست آب دهانت
یک روز عـنـایـت کـن و تـیـری بـه مـن انـدازبـاشـد که تـفـرج بـکنم دسـت و کمانت
گــر راه بــگــردانــی و گــر روی بــپــوشــیمـن مـی نگـرم گـوشـه چـشـم نگـرانت
بــر ســرو نـبــاشــد رخ چــون مـاه مـنـیـرتبـر مـاه نـبــاشـد قـد چـون سـرو روانـت
آخـر چـه بــلـایـی تــو کـه در وصـف نـیـایـیبــسـیـار بــگـفـتـیـم و نـکـردیـم بـیـانـت
هر کـس که ملامت کند از عـشـق تـو ما رامـعــذور بــدارنـد چــو بــیـنـنـد عــیـانـت
حـیفـسـت چـنین روی نگارین که بـپـوشـیسودی به مساکین رسد آخر چه زیانت
بــازآی کـه در دیـده بــمـانـدسـت خــیـالـتبـنشین که به خاطر بـگرفتست نشانت
بــســیـار نـبــاشــد دلـی از دســت بــدادناز جـان رمقی دارم و هم بـرخـی جـانت
دشـنـام کـرم کـردی و گـفـتــی و شـنـیـدمخـرم تـن سـعـدی کـه بـرآمد بـه زبـانت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.