ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٧٦: آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:33 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
آن کیسـت کـاندر رفـتـنش صـبـر از دل ما می بـردتـرک از خـراسـان آمدسـت از پـارس یغما می بـرد
شـیراز مشـکـین می کـند چـون ناف آهوی خـتـنگـر بـاد نوروز از سـرش بـویی بـه صـحـرا مـی بـرد
من پـاس دارم تا بـه روز امشب بـه جای پـاسبـانکان چـشم خـواب آلوده خـواب از دیده ما می بـرد
بـرتـاس در بـر مـی کـنم یک لـحـظـه بـی انـدام اوچـون خـارپـشـتـم گـوییا سـوزن در اعـضـا می بـرد
بـسـیار می گـفـتـم کـه دل بـا کـس نپـیوندم ولیدیـدار خــوبــان اخــتــیـار از دســت دانـا مـی بــرد
دل بـرد و تـن درداده ام ور می کـشـد اسـتـاده امکآخـر نداند بـیش از این یا مـی کـشـد یا مـی بـرد
چون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعده ایدیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پـا می بـرد
حـاجـت بـه تـرکی نیسـتـش تـا در کـمند آرد دلیمن خـود بـه رغبـت در کمند افتـاده ام تـا می بـرد
هـر کـو نـصـیـحـت مـی کـنـد در روزگـار حـسـن اودیـوانـگـان عـشــق را دیـگـر بــه ســودا مـی بــرد
وصـفش نداند کرد کس دریای شـیرینسـت و بـسسعدی که شوخی می کند گوهر به دریا می برد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.