ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٩٦: سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:34 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
سـر جـانـان نـدارد هـر کـه او را خـوف جـان بـاشـدبـه جـان گر صـحـبـت جـانان بـرآید رایگـان بـاشـد
مغیلان چـیست تـا حـاجـی عنان از کعبـه بـرپـیچـدخـسـک در راه مشـتـاقـان بـسـاط پـرنیان بـاشـد
نــدارد بـــا تــو بــازاری مــگــر شــوریــده اســراریکه مهرش در میان جان و مهرش بر دهان بـاشد
پــری رویـا چــرا پــنـهـان شـوی از مـردم چـشـمـمپـری را خـاصـیت آنـسـت کـز مـردم نـهان بـاشـد
نــخــواهـم رفــتــن از دنـیـا مــگــر در پــای دیـوارتکه تـا در وقت جـان دادن سرم بـر آستـان بـاشد
گــر از رای تــو بــرگــردم بــخــیـل و نـاجــوانـمـردمروان از مـن تـمـنـا کـن کـه فـرمـانـت روان بـاشـد
بـه دریـای غـمـت غـرقـم گـریـزان از هـمـه خـلـقـمگریزد دشمن از دشمن که تیرش در کمان باشد
خـلـایق در تـو حـیراننـد و جـای حـیرتـسـت الـحـقکـه مه را بـر زمین بـینند و مه بـر آسـمان بـاشـد
مــیـانـت را و مــویـت را اگــر صــد ره بــپــیـمــایـیمـیانت کـمـتـر از مـویی و مـویت تـا مـیان بـاشـد
بـه شـمـشـیر از تـو نـتـوانـم کـه روی دل بـگـردانمو گر میلم کشی در چـشم میلم همچنان بـاشد
چو فرهاد از جهان بیرون به تلخی می رود سعدیولـیکـن شـور شـیرینش بـمـاند تـا جـهان بـاشـد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.