ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢١٣: دوش بی روی تو آتش به سرم بر می شد

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:35 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
دوش بی روی تو آتش به سرم بـر می شدو آبـی از دیده می آمد که زمین تر می شد
تـا بـه افـسـوس بـه پـایان نـرود عـمـر عـزیزهمه شب ذکر تو می رفت و مکرر می شد
چـون شـب آمـد همه را دیده بـیارامـد و منگفـتـی اندر بـن مویم سـر نشـتـر می شـد
آن نه می بـود که دور از نظـرت می خـوردمخـون دل بـود که از دیده بـه ساغر می شد
از خـیال تـو بـه هر سـو کـه نظـر می کـردمپـیش چـشـمـم در و دیوار مـصـور مـی شـد
چشم مجنون چو بـخفتی همه لیلی دیدیمـدعـی بـود اگـرش خـواب میسـر می شـد
هوش می آمـد و می رفـت و نه دیدار تـو رامـی بــدیـدم نـه خـیـالـم ز بـرابـر مـی شـد
گاه چون عود بر آتش دل تنگم می سوختگاه چون مجمره ام دود بـه سر بـر می شد
گویی آن صبـح کجـا رفت که شب های دگرنـفـســی مـی زد و آفــاق مـنـور مـی شــد
سـعـدیا عـقد ثـریا مگر امشـب بـگسـیخـتور نه هر شـب بـه گریبـان افق بـر می شـد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.