ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢١٨: آن سرو که گویند به بالای تو ماند

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:36 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
آن سـرو کـه گـویـنـد بـه بــالـای تـو مـانـدهـرگـز قـدمـی پــیـش تــو رفـتــن نـتـوانـد
دنبـال تـو بـودن گـنه از جـانب مـا نیسـتبــا غــمـزه بــگـو تــا دل مـردم نـســتــانـد
زنهار که چـون می گذری بـر سـر مجـروحوز وی خبـرت نیست که چـون می گذراند
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روزهمـخـانه مـن بـاشـی و همـسـایه نـدانـد
هـر کـو سـر پـیونـد تـو دارد بـه حـقـیـقـتدست از همه چیز و همه کس درگسلاند
امـروز چـه دانـی تــو کـه در آتــش و آبــمچـون خـاک شوم بـاد بـه گوشت بـرسـاند
آنـان کـه نـدانـنـد پــریـشـانـی مـشـتــاقگـویـنـد کـه نـالـیـدن بـلـبـل بـه چـه مـانـد
گل را همه کس دست گرفتـند و نخـوانندبــلـبــل نـتــوانـســت کـه فـریـاد نـخــوانـد
هر ساعتـی این فتـنه نوخاستـه از جـایبــرخـیـزد و خـلـقـی مـتــحــیـر بــنـشـانـد
در حـسـرت آنم که سر و مال بـه یک بـاردر دامـنـش افـشــانـم و دامـن نـفـشــانـد
سـعـدی تـو در این بـنـد بـمـیری و نـدانـدفــریـاد بــکــن یـا بــکــشــد یـا بــرهــانــد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.