ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٥٧: از دست دوست هر چه ستانی شکر بود

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:38 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
از دست دوست هر چه ستانی شکر بـودوز دسـت غـیر دوسـت تـبـرزد تـبـر بـود
دشمن گر آسـتـین گل افشـاندت بـه رویاز تـیر چـرخ و سـنـگ فـلـاخـن بـتـر بـود
گـر خـاک پــای دوسـت خـداونـد شـوق رادر دیـدگـان کـشـنـد جـلـای بــصـر بــود
شرط وفاست آن که چو شمشیر بـرکشدیـار عــزیـز جــان عــزیـزش ســپــر بــود
یا رب هلاک من مکن الا به دست دوستتـا وقـت جـان سـپـردنم انـدر نـظـر بـود
گـر جـان دهی و گـر سـر بـیچـارگـی نهیدر پای دوست هر چه کنی مختصر بود
مـا سـر نـهـاده ایم تـو دانـی و تـیـغ و تـاجتـیـغـی کـه مـاه روی زنـد تـاج سـر بـود
مـشــتــاق را کـه ســر بــرود در وفـای یـارآن روز روز دولـــت و روز ظــــفـــر بــــود
مـا تــرک جـان از اول ایـن کـار گـفـتـه ایـمآن را کـه جـان عـزیـز بـود در خـطـر بـود
آن کـز بــلـا بــتـرسـد و از قـتـل غـم خـورداو عـاقـلسـت و شـیوه مجـنون دگر بـود
بـا نیم پـخـتـگان نتـوان گفت سـوز عشـقخـام از عذاب سوختـگان بـی خـبـر بـود
جــانـا دل شـکـســتــه سـعـدی نـگـاه داردانـی کـه آه سـوخــتــگـان را اثــر بــود



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.