ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٦١: یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:38 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یا رب شب دوشین چه مبـارک سحری بودکو را بـه سـر کشـتـه هجـران گذری بـود
آن دوست که ما را بـه ارادت نظری هستبــا او مـگـر او را بـه عـنـایـت نـظـری بـود
مـن بـعـد حـکـایت نـکـنـم تـلـخـی هـجـرانکـان میوه که از صـبـر بـرآمد شـکری بـود
رویی نتـوان گفت که حسنش بـه چـه ماندگویی که در آن نیم شب از روز دری بـود
گـویـم قـمـری بــود کـس از مـن نـپـسـنـددباغی که به هر شاخ درختش قمری بود
آن دم کـه خـبــر بــودم از او تـا تـو نـگـویـیکز خویشتـن و هر که جهانم خبـری بـود
در عـالـم وصـفـش بـه جـهـانـی بـرسـیـدمکاندر نظرم هر دو جـهان مخـتـصـری بـود
مـن بـودم و او نی قـلـم اندر سـر من کـشبــا او نـتــوان گـفــت وجــود دگــری بــود
با غمزه خوبان که چو شمشیر کشیدستدر صبـر بـدیدم که نه محکم سپـری بـود
ســعــدی نـتــوانـی کـه دگـر دیـده بــدوزیکـان دل بـربـودند که صـبـرش قـدری بـود



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.