ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٧٦: به حسن دلبر من هیچ در نمی باید

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:39 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
بـه حـسـن دلـبـر مـن هـیـچ در نـمـی بـایـدجـز این دقیقـه که بـا دوسـتـان نمی پـاید
حـــلــاوتـــیــســت لــب لــعــل آبـــدارش راکـه در حـدیـث نـیـایـد چــو در حـدیـث آیـد
ز چشم غمزده خون می رود به حسرت آنکـه او بـه گـوشـه چـشـم التـفـات فـرماید
بـیا کـه دم بـه دمـت یاد مـی رود هـر چـنـدکــه یـاد آب بــجــز تــشــنـگـی نـیـفــزایـد
امـیـدوار تــو جــمـعــی کـه روی بــنـمـایـیاگـر چـه فـتـنـه نـشـایـد کـه روی بـنـمـاید
نخـسـت خـونم اگـر می روی بـه قـتـل بـریزکــه گــر نــریــزی از دیــده ام بـــپــالــایــد
بـه انـتـظـار تـو آبـی کـه مـی رود از چـشـمبـه آب چـشـم نماند که چـشمه می زاید
کـنـنـد هـر کـسـی از حـضـرتــت تــمـنـایـیخـلـاف هـمـت مـن کـز تـوام تـو مـی بـاید
شکر بـه دست تـرش روی خادمم مفرستو گر به دست خودم زهر می دهی شاید
تـو همچـو کعـبـه عـزیز اوفـتـاده ای در اصـلکه هر که وصل تـو خواهد جـهان بـپـیماید
من آن قـیاس نکـردم که زور بـازوی عـشـقعـنـان عــقـل ز دســت حــکـیـم بــربــایـد
نگفـتـمت که بـه تـرکـان نظـر مکن سـعـدیچـو تـرک تـرک نـگـفـتـی تـحـمـلـت بــایـد
در سـرای در این شـهر اگر کـسـی خـواهدکـه روی خـوب نـبـیـنـد بــه گـل بــرانـدایـد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.