ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٧٧: بخت بازآید از آن در که یکی چون درآید

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:40 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
بــخـت بــازآیـد از آن در کـه یـکـی چــون درآیـدروی مـیـمـون تــو دیـدن در دولـت بــگـشـایـد
صــبــر بــســیــار بــبــایـد پــدر پــیـر فــلــک راتــا دگـر مـادر گـیـتــی چـو تــو فـرزنـد بــزایـد
این لطـافـت کـه تـو داری همه دل ها بـفـریبـدوین بشاشت که تو داری همه غم ها بزداید
رشکم از پـیرهن آید که در آغوش تـو خـسـبـدزهـرم از غـالـیـه آیـد کـه بـر انـدام تـو سـایـد
نیشـکـر بـا همه شـیرینی اگـر لـب بـگـشـاییپـیش نطق شکرینت چـو نی انگشت بـخـاید
گـر مرا هیچ نبـاشـد نه بـه دنیا نه بـه عـقـبـیچـون تـو دارم هـمـه دارم دگـرم هـیـچ نـبـاید
دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادمهر کـه از دوسـت تـحـمـل نکـنـد عـهد نـپـاید
بـا همـه خـلـق نـمـودم خـم ابـرو کـه تـو داریمـاه نو هر کـه بـبـیند بـه همـه کـس بـنمـاید
گـر حـلالسـت کـه خـون همه عـالم تـو بـریزیآن کـه روی از همه عـالـم بـه تـو آورد نشـاید
چشم عاشق نتـوان دوخت که معشوق نبـیندپـای بـلبـل نتـوان بـسـت کـه بـر گل نسـراید
سـعـدیـا دیـدن زیـبــا نـه حــرامـسـت ولـیـکـننـظــری گـر بــربــایـی دلـت از کــف بــربــایـد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.