ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٨٧: نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:40 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
نـه چــنـدان آرزومـنـدم کــه وصــفــش در بــیـان آیـدو گر صد نامه بـنویسم حکایت بـیش از آن آید
مـرا تـو جـان شـیـریـنـی بـه تـلـخـی رفـتـه از اعـضـاالا ای جان بـه تن بـازآ و گر نه تن بـه جان آید
ملامت ها که بر من رفت و سختی ها که پیش آمدگر از هر نوبـتـی فـصـلی بـگویم داسـتـان آید
چـه پـروای سـخـن گـفـتـن بـود مشـتـاق خـدمت راحدیث آن گه کند بـلبل که گل بـا بوستان آید
چه سود آب فرات آن گه که جـان تـشنه بـیرون شدچـو مجـنون بـر کـنار افـتـاد لـیلی بـا میان آید
من ای گل دوست می دارم تو را کز بـوی مشکینتچـنان مسـتـم کـه گویی بـوی یار مهربـان آید
نـسـیـم صـبــح را گـفـتــم تــو بــا او جــانـبــی داریکز آن جـانب که او بـاشد صبـا عنبـرفشان آید
گـنـاه تــوســت اگـر وقـتــی بــنـالـد نـاشـکـیـبــایـیندانستـی که چـون آتـش دراندازی دخـان آید
خـطـا گـفـتـم بـه نـادانی کـه جـوری مـی کـند عـذرانمـی بـاید کـه وامـق را شـکـایت بـر زبـان آید
قـلم خـاصـیتـی دارد کـه سـر تـا سـینه بـشـکـافـیدگـربـارش بـفـرمـایی بـه فـرق سـر دوان آیـد
زمـیـن بــاغ و بــسـتــان را بــه عـشـق بــاد نـوروزیبـبـاید سـاخـت بـا جـوری که از بـاد خـزان آید
گـرت خـونابـه گـردد دل ز دسـت دوسـتـان سـعـدینه شرط دوستی باشد که از دل بر دهان آید



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.