ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٠٠: یار آن بود که صبر کند بر جفای یار

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:41 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یـار آن بــود کـه صـبــر کـنـد بــر جــفـای یـارتـرک رضـای خـویش کـنـد در رضـای یـار
گـر بــر وجــود عـاشــق صـادق نـهـنـد تــیـغبـیند خـطای خـویش و نبـیند خـطای یار
یـار از بـرای نـفـس گـرفـتـن طـریق نـیـسـتما نفس خـویشـتـن بـکشیم از بـرای یار
یـاران شـنـیـده ام کـه بــیـابــان گـرفـتـه انـدبـی طـاقت از ملامت خـلق و جـفای یار
من ره نمی بـرم مگر آن جا که کوی دوستمن سر نمی نهم مگر آن جا که پای یار
گـفـتـی هـوای بـاغ در ایام گـل خـوشـسـتمـا را بـه در نـمـی رود از سـر هـوای یار
بـسـتـان بـی مشـاهده دیدن مـجـاهدسـتور صد درخـت گل بـنشانی بـه جـای یار
ای بــاد اگــر بــه گــلـشــن روحــانـیـان روییــار قــدیــم را بـــرســانــی دعــای یــار
ما را از درد عشق تـو بـا کس حدیث نیستهـم پـیش یار گـفـتـه شـود مـاجـرای یار
هر کس میان جمعی و سعدی و گوشه ایبـیگـانه بـاشـد از همه خـلق آشـنای یار



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.