ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٢٦: دست به جان نمی رسد تا به تو برفشانمش

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:43 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
دست به جان نمی رسد تا به تو برفشانمشبــر کــه تــوان نـهـاد دل تــا ز تــو واســتــانـمـش
قـوت شـرح عـشـق تـو نیسـت زبـان خـامه راگــرد در امــیــد تـــو چــنــد بـــه ســر دوانــمــش
ایمـنی از خـروش مـن گـر بـه جـهان دراوفـتـدفـارغـی از فـغـان مـن گـر بــه فـلـک رســانـمـش
آه دریـغ و آب چــشــم ار چــه مـوافـق مـنـنـدآتـش عـشـق آن چـنان نیسـت کـه وانشـانمـش
هر که بـپـرسد ای فلان حال دلت چگونه شدخون شد و دم به دم همی از مژه می چکانمش
عـمـر مـنـسـت زلـف تـو بـو کـه دراز بـینـمـشجـان منسـت لـعـل تـو بـو کـه بـه لـب رسـانمش
لذت وقت های خـوش قدر نداشـت پـیش منگـر پـس از ایـن دمـی چـنـان یـابـم قـدر دانـمـش
نـیـســت زمـام کـام دل در کـف اخــتــیـار مـنگــر نـه اجــل فــرارســد زیـن هـمـه وارهـانـمـش
عشق تـو گفتـه بـود هان سعدی و آرزوی منبـس نـکـنـد ز عـاشـقـی تـا ز جـهـان جـهانـمـش
پـنجـه قصد دشمنان می نرسـد بـه خـون منوین کـه بـه لطـف می کـشـد منع نمی تـوانمش



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.